مجله راز

مطالعه کردن ،کتابها را بسوزنید! مجله راز

مطالعه کردن ،کتابها را بسوزنید! مجله راز

چرا مطالعه کردن مهم است ؟

این مقاله در باب اهمیت مطالعه کردن در مجله راز شماره ۱۱۲ صفحه ۸۵ بخش اختصاصی کافه کتاب.

 

خوب است بدانید هدف من از نگارش چنین مقاله هایی برای مجلات کثیر الانتشار چیست؟

از نظر من مطالعه کردن یکی از مهم ترین اموری است که موجب پیشرت فرد از هر لحاظ خواهد شد. مثل:

  • افزایش آگاهی
  • بهبود عملکرد
  • رفتار اجتماعی مناسب تر
  • موفقیت شغلی
  • موفقیت تحصیلی و…مطالعه کردن

تمام این موارد مذکور که از عوامل اصلی موفقیت هستند. با مطالعه کردن و کتابخوانی کسب خواهند شد.

از این جهت به عنوان یک مدرس و برگزار کننده دوره های آموزشی وظیفه خود میدیدم که به ارائه این مطالب در مجلات بپردازم.

اهمیت مطالعه کردن از دیدگاه مارک فیشر

مارک فیشر از برترین نویسندگان جهان در باب اهمیت مطالعه کردن در کتاب دولت و فرزانگی خود ( معرفی کتابها ) این گونه می نویسد.

من همه ی کتابهای کتاب خانه ام را به تو میبخشم، بعضی ها معتقدند که کتابها یکسر بی ارزشند. بر این اعتقادند که خودشان جهان را باز میسازند. و چون از دانشی که در کتابها یافت می شود بهره ای نبردند بدبختانه خطاهای نیاکان خود را تکرار میکنند. به این ترتیب وقت و ثروت هنگفتی را به هدر میدهند.

از نظر من این دیدگاه یکی از صحیح ترین دیدگاه ها در رابطه با مطالعه کردن است.

اگر به دنبال دیگر مقالات سایت ما میگردید که در شماره های قبلی این مجله به چاپ رسیده اند میتوانید دو نمونه از آنها را از طریق لینک های زیر ببینید.

مقاله چاپ شده در شماره ۱۱۱

مقاله چاپ شده در شماره ۱۱۰

حال می رویم به سراغ متن مقاله ای که در این شماره یعنی ۱۱۲ درباره اهمیت مطالعه کردن نوشتیم.

 

عنوان مقاله در مجله :        کتابها را بسوزانید…

ویکتور هوگو

برای نابود کردن یک فرهنگ

نیازی نیست کتابها را سوزاند

کافی است کاری کنید مردم آن‌ها را نخوانند.

خب خداروشکر که این امر در کشور ما به‌خوبی اتفاق افتاده است. هیچ‌کس کتاب نمی‌خواند!

ازنظر من بیاید برعکس این رفتار کنیم، بیاید کتاب‌ها را بسوزانیم!

شاید به‌این‌ترتیب افراد حس کنند چیز مهمی در کتاب‌هاست… شاید کتاب خواندند، نمی‌دانم!

خب این راهکار که بعید میدانم عملی باشد … سال‌هاست به این موضوع فکر می‌کنم اینکه چطور میشه با کتاب آشتی‌کنیم. اینکه برای کشورمان با این فرهنگ غنی چه اتفاقی افتاده!

چه بلایی سره ما اومده که بیخیال مطالعه کردن شدیم ؟

یک روزبه این فکر رسیدم که شاید ما نمی‌دانیم چطور باید کتاب بخوانیم رفتم به سراغ تحقیق و تدریس روش‌های مطالعه که شاید از این راه افراد علاقه‌مند به کتاب‌خوانی شوند، خب خداروشکر اتفاقات خیلی خوبی افتاد اما برای من راضی‌کننده نبود.

چرا کتاب‌خانه هایمان تنها جای افرادی است که دارند خودشان رو برای کنکور یا امتحانات آماده می‌کنند؟

تا حالا چند نفر دیدید در کتابخانه‌ها مطالعاتی به‌غیراز مطالب درسی‌شان داشته باشند؟

بیایید به‌جای ارائه راهکار به چند تا سؤال جواب بدیم، لطفاً چه از آن دسته افراد هستید که علاقه دارید کتاب بخوانید اما فرصتش رو ندارید، یا اصلاً تصور می‌کنید خواندن کتاب وقت تلف کردن است. به این سؤال‌ها پاسخ دهید.

آیا تابه‌حال به این فکر کردید چرا باید کتاب بخوانید؟

ازنظر شما کتاب‌ها راه خوبی برای بهبود کیفیت زندگی‌تان نیست؟

چرا هر فردی به نقطه‌ی بزرگی ازلحاظ علمی و توانایی می‌رسد کتاب می‌نویسد؟

تا حالا با آدم‌هایی که اهل مطالعه هستند هم‌نشین بودید؟

این آدم‌ها به نظرتان پخته نمی‌آیند؟ به نظرتان چرا در مورد هر چیزی اطلاعات دارند؟

این‌رو می‌دانستید در تحقیق رسمی سال ۲۰۱۶ ثابت شد باوجود فضای مجازی و رسانه‌ها و ویدیوهای آموزشی هنوز هم ۷۰ درصد از علم جهان به‌واسطه مطالعه انتقال پیدا می‌کند؟

به نظرتان کتاب‌ها به شما کمک نمی‌کنند یک رنگ و بوی تازه به کسب‌وکارتان ببخشید؟

تا حالا شده خودتان از درون احساس کنید که ضعف در ارتباط برقرار کردن دارید؟

به نظرتان مدرسین و مشاوران راهکارهای خودشان رو از کجا می‌آورند؟ جایی به‌جز کتاب‌ها؟

واسه ی شروع تغییر زندگیتون راهی آسان‌تر از مطالعه سراغ دارید؟

به نظرتان این‌طوری دنیا رو جای قشنگ‌تری اول برای خودتان و بعد برای دیگران نمی‌کنید؟

اگر این سؤال آخر برایتان ارزشمندِ پس آیا نمی‌توانید یک‌زمان کوچک در برنامه روزانه‌تان از همین امروز برای مطالعه در نظر بگیرید؟ ارزشش رو داره مگه نه؟

از همین امروز از همین صفحه مجله با خودتان متعهد شوید. روی همین صفحه بنویسید.

من ……… متعهد می‌شوم از تاریخ …… روزانه ……. مطالعه کنم.

اگر هم برایتان سواله که از چه کتاب‌هایی شروع کنید ۲ تا کتاب در ادامه معرفی می‌کنم که خواندنش در جهان امروز برای هر فردی در هر شغل و جایگاهی الزامی است.

  1. اثر مرکب از دارن هاردی (در حوزه موفقیت)
  2. آیین دوست‌یابی از دیل کارنگی (در حوزه بهبود ارتباطات)

اگر این حرف‌ها برای شما هم درد مشترک بود لطفاً همین سؤالات را از نزدیکانتان بپرسید. درد جامعه ما نهضت سوادآموزی نیست، ما نهضت کتاب‌خوانی می‌خواهیم. برای این هم بود اسم کتابم رو گذاشتم بی‌سوادی

نیوتن:

 چندان تفاوتی بین افرادی که کتاب نمی‌خوانند باکسانی که سواد خواندن و نوشتن ندارند وجود ندارد…

 

ازتمام شما عزیزان ممنون خواهم شد اگر برای من نظرات گران قدرتان را در رابطه با این مقاله در پایین همین صفحه بنویسید.

 

حمید وجکانی – مدرس و نویسنده روشهای مطالعه وتکنیک های یادگیری

محصولات مرتبط

 

داستان کتاب خوشبخت ترین کتاب ، مجله راز

داستان کتاب خوشبخت ترین کتاب ، مجله راز

در این مقاله در مجله راز از یک داستان کتاب استفاده شده است . امیدوارم این داستان را دوست داشته باشید.

این مقاله را میتوانید در شماره ۱۰۹ مجله راز صفحه ۸۹ مطالعه فرمایید.

 

داستان کتاب

داستان کتاب من خوشبخت ترین کتاب روی زمینم

میدونی چیه اصلا از همون اول از قیافش معلوم بود اینکاره نیست !

وقتی منو خرید تو نمایشگاه خیلی ناراحت شدم، حس کردم منو نمیخونه …

اومدم کنار بقیه دوستامم ازشون پرسیدم: یکم بهم دلگرمی دادن بعضیاشون میگفتن تا حالا چند بار اونارو خوانده اما یه چندتایی بودن که میگفتن خیلی وقته که اینحان و حتی یک بارهم باز نشدن .

خیلی ترسیدم گفتم نکنه منم مثل اون چندتا بشم .

واقعا ما کتابها خیلی وقتها آدم ها رو نمیفهمیم .

وقتی نمی خوان مارو بخونن برا چی مارو میخرن ؟

بابا ما کتابیم باید خوانده بشیم گلدون نیستیم برای طاقچه هاتون که …

دیگه واقعا داشتم کلافه میشدم بیشتر از دوماه گذشته بود و هنوز حتی یکبارهم منو نگاه نکرده بود .

داستان کتاب هیچی عوض نمیشه!

بعد از چند وقت یکبار من رو از خونمون کنار دوستام جدا کرد و گذاشت روی میزش.

خیلی خوشحال شده بودم گفتم دیگه نهایتا همین روزاست که شروع به خواندنم کنه، خیلی ذوق داشتم اما این فقط برای چند روز اولش بود !

چند روز گذشت دیدم نه خیر !

همون داستانه هی از این طرف میز به اون طرف ولی دریغ از اینکه یکبار من و باز کنه و یک خط ازم بخوانه .

اوج ناراحتی ام از وقتی شروع شد که منو برداشت و گذاشت تو کیفش هرروز دنبال خودش میبردتم سرکار و برمیگردوند.

اما وضع همون بود، این آدم کتاب خوان نبود…

خیلی بی تاب شده بودم اما کاری از دستم بر نمیومد. چند ماهی همینطور گذشت اما تو چند روز همه چی عوض شد!

داستان کتاب همه چی عوض شد

چند روزی بود فکر کنم خیلی کلافه بود اما من که چیزی نمیدیدم تو کیفش بودم اما خیلی صدای داد و بیداد میشنیدم.

تو این روزا میترسیدم بیاد سمت من گفتم نکنه بیاد و من و بخونه دوست نداشته باشه برا همیشه منو بذاره کنار…

بی تابی من خیلی دوام نیاورد و یکباره همه چی عوض شد!

یه شب اومد تو اتاقش و در و محکم بهم زد من و گذاشت روی میز و شروع به خواندن کرد.

داستان کتاب یعنی داستانه ما کتابها اینه که ما کتابا وقتی میایم روبروی آدمها میشنیم خیلی خوشحال میشیم.

اصلا یه حسی داره چشم تو چشم هم بودن.

نگاهمون میکنن لبخند میزنن نگاهمون میکنن اشک میریزن ماهم مثل اونا با خنده هاشون میخندیم با گریه هاشون اشک میریزیم اما فکر نکنم آدمها این رو بفهمند.

داستان کتاب ما قشنگ شد

وقتی که شروع به خواندن من کرد همه چی عوض شد، قیافه اش عوض شده بود انگار خیلی با مصمم شده بود.

همش زیر یه سری از خطام خط میکشید. خیلی حس خوبی بود اون چند روز هرلحظه کنارم بود وقتایی که بهم نگاه میکرد و شروع به خواندنم میکرد خیلی کیف میداد.

وقتی ام که یکبار کامل من و خواند بازم هرچند روز یکبار یه سری بهم میزد یه چند خطی ازم روی کاغذ می نوشت و میرفت.

دیگه چیز زیادی از زندگیم نمیخواستم همین که یکبار خوانده بشم برام بس بود خیلی خوشحال شدم اما این پایان ماجرا نبود!

یه روز من و برداشت برد داد به یکی از دوستاش حالا کنار دوستای جدیدمم توی یه خونه جدید. بدون شک من خوشبخت ترین کتاب روی زمینم.

داستان کتاب رو برای چی نوشتم؟

کتابهایی که از نمایشگاه یا هرجایی می خرید برای خواندنند نه ماندن روی طاقچه ی اتاقتون ، کتابهاتون رو خوشحال کنید.

بعضی ها اهل مطالعه هستند و اما یک کتاب و خیلی وقته که میخوان بخونن و نمیشه ، نگران نباشید شاید هنوز وقتش نشده!

خواندن بعضی از کتابها توی یه زمان هایی از زندگیتون که اثر بخش و تاثیر گذاره .

چه کار قشنگی است دادن کتابهایی که دوسشون داریم به آدم های اطرافمون .

همیشه دوست داشتم بستری فراهم کنم تا بتوانم از طریق اون همه آدمها کتابهاشون رو باهم معاوضه کنند امیدوارم این اتفاق خیلی زود بیوفته.

این رو شک نکنید ، کتابها پاداش خوانندگانشون رو خواهند داد

داستان کتاب

با شوق زندگی کنید . حمید وجکانی

 

نیروی چرایی تان را فعال کنید

نیروی چرایی تان را فعال کنید

نیروی چرایی چیست ؟

اگر مایلید مفهوم نیروی چرایی را متوجه شوید، به چند مثال زیر توجه کنید:

همه‌ی افراد، می‌دانند در دریای طوفانی تن به آب زدن، خطرناک است و هیچ‌کس دوست ندارد غرق شود! اما زمانی که فرزندتان را می‌بینید در حال دست و پا زدن و غرق شدن در آب است… اصلاً به غرق شدن خود فکر نمی‌کنید، چرا که نیروی چرایی‌تان فعال شده است.

نیروی چرایی

نیروی چرایی

یک مثال دیگر از نیروی چرایی

زمانی که به خانه‌ی خود می‌رسید و متوجه می‌شوید که:

خانه شما آتش گرفته و هیچ‌کس جز مأمورین آتش‌نشانی نزدیک نمی‌رود، چرا همه‌ی افراد را کنار می‌زنید تا وارد آتش شوید؟ شما آتش‌نشان هستید؟ خیر، نیروی چرایی‌ تان…

اگر برای هر هدفی که دارید، بتوانید نیروی چرایی‌ تان را فعال کنید، بدون شک به آن هدف خواهید رسید و دیگر تقصیرات را به گردن شانس‌تان نمی‌اندازید.

موریس مترلینگ:

درست است که خداوند روزیرسان است،

اما دانه پرندگان را در کنار لانههایشان قرار نمیدهد.

آیا شانس هم در موفقیت ( نیروی چرایی ) تاثیر گذار است

شکست‌خوردن یک عادت است! پیروز شدن هم همین‌طور…‌‌.

این قسمت مخصوص افرادی است که می‌گویند. ما هیچ‌وقت شانس نداریم…‌.

می‌دانید شانس به چه معناست؟

از نظر من، شانس فقط یک مفهوم دارد که می‌توان آن‌ را در جمله‌ی آرنولد پالمر یافت:

  • نمی‌دانم چرا هر چه بیشتر تلاش می‌کنم، خوش‌شانس‌تر می‌شوم!

  • شانس خوب، برای بازیکن خوب است!

شانس، هیچ معنی و مفهوم دیگری ندارد. بزرگ‌ترین دروغی که به خود می‌گویید، همین جمله است. من هیچ‌وقت شانس ندارم….

باید به خود بگویید من هیچ‌وقت به اندازه کافی تلاش نکرده‌ام!

از کوتهی توست که دیوار بلند است!

راهکار فقط نیروی چرایی است !

یکی از بزرگ‌ترین دلایلی که انسان‌ها کارهای خود را نیمه‌تمام می‌گذارند و کوتاهی خودشان را به گردن شانس یا عوامل دیگر می‌اندازند، این است: آن‌ها نیروی چرایی خود را گم کرده‌اند!

آیا دیگر مقالات ما را در مجلات کثیرانتشار کشور مطالعه کرده اید ؟

میتوانید با کلیک بر روی پنجره زیر نمونه از مقالات ما در مجله راز را مشاهده کنید 🙂

یک نکته جالب خارج بحث نیروی چرایی

تا به حال شده است برای به یادآوردن جمله، با خود درگیر شوید و بگویید:

آآآآ توک زبونم بودااا……..

می‌دانید راهکار این که آن را به یاد آورید، چه قدر ساده است؟

کافی است در همان لحظه، تنها همین چهار کار را انجام دهید:

  •        برای چند دقیقه، اصلاً به آن موضوع فکر نکنید.
  •        حواس‌تان را پرت کنید و به روی موضوع دیگری تمرکز کنید.
  •        چند نفس عمیق بکشید.
  •        دوباره سعی‌کنید آن را به خاطر آورید.

مطمئن باشید جواب می‌دهد؛ کافی است امتحانش کنید.

این روش، همان راه مقابله با قانون مورفی است.

 

می‌دانید قانون مورفی چیست؟

زمانی که یک تکه نان برشته در دستان‌تان گرفته و بر روی آن عسل مالیده‌اید، ناگهان از دست‌تان به زمین می‌افتد؛ و دقیقاً از همان طرفی می‌افتد که عسل بر روی آن است!

یا زمانی که موقع انتخاب واحد دانشگاه‌مان می‌شد. دقیقاً در همان لحظه، شبکه مخابراتی از کار می‌افتاد.

یا یک وسیله در خانه همیشه مقابل چشم‌مان است، اما زمانی که به آن نیاز داریم، غیبش می‌زند…

این راهکار را برای مواردی مثل قوانین مورفی هم امتحان کنید. جواب‌های جالبی خواهید گرفت…

اگر به دنبال مطالبی جالب از این دست مانند نیروی چرایی  هستید می توانید با تهیه کتاب از طریق لینک زیر به این مطالب دسترسی پیدا کنید .

امیدوارم مطالب این مقاله برایتان مفید و کاربردی باشد

با شوق زندگی کنید 🙂 حمید وجکانی