دلم کتاب می خواهد

با يک جمله آغازگر اين مقاله باشيم:

‎برگهای سبز با رگبرگهای سفید، باعث میوه دادن درخت می شوند ؛

‎و برگهای سفید با رگبرگهای سیاه ، باعث ثمر دادن مغزها …

تعبير زيبايي كه از يك كتاب و ثمره ي آن كه همانند ميوه هاي شيرين و لذيذ درختان است.

کتاب

کتاب

جالب است

نميدانم براي شما هم اتفاق افتاده كه كتابي رو در دست بگيريد و از شيرين بودن مطالب آن نتونيد يک لحظه زمين بگذاريد؟؟!!!

و يا شده تا حالا با در دست گرفتن كتاب در خيابان قدم بزنيد؟؟!!…

چه حسي بهتون دست ميده؟

نميدونم تا حالا از اين ديد نگاه كرديد كه چشمان ما عاشق  مطالعه  كردنه  و حتي ناخواسته به دنبال مطلب و نوشته ميگرده…

تو ماشين و يا در حال پياده روي هستيم نوشته بيلبوردها رو  يا اسم مغازه هارو ناخودآگاه ميخوانيم اين يعني حتي اگر از مطالعه هم اجتناب كنيم چشمانمون به دنبال خواندن ميگرده!

 

لازم نيست همه ي افراد راجع به همه موضوعات اطلاعات داشته باشند و مطالعه كنند، وقتي با علاقه فقط به دنبال مطالعه موضوع مورد علاقه خودمون باشيم ميتونيم يه فرد دانا توي يك موضوع خاص بشيم(اين قشنگ تر از وقتيه كه تمامي مطالعات و اطلاعات نصفه و نيمه در تمامي موضوعات داشته باشيم)

به اين جمله قشنگ از موريس مترلينگ توجه كنيد:

آدم تنها در بهشت هم باشد، به او خوش نمي‏گذرد، ولي كسي كه به كتاب يا تحقيق علاقه‏مند است، هنگامي كه به مطالعه يا تفكر مشغول است، جهنم، به تنهايي براي او بهترين بهشت ‏است.

 

شوخی میکنما مثلا 🙂

(((درباره‌ی کتاب این را باید بگویم که کتاب نقش مهمی در زندگانی همه ما بازی می‌کند مخصوصا در خانه‌ی ما. ؟!!چون کتاب تقریبا هر روز ما را از خطر مرگ نجات می‌دهد . چون مادرم هر روز به یکی از صفحات داخل کتاب که در آن دستور پخت یک غذای رویایی با یک دسر ماورایی وجود دارد مراجعه می‌کند و سعی می‌کند آن را برایمان بپزد. ولی بعد از ساعت‌ها کلنجار رفتن با «مواد لازم» وقتی ناامید می‌شود به صفحه‌ی اول کتاب برمی‌گردد و با درست کردن یک املت فضایی همه‌ی ما را خوشحال می‌کند و از خطر مرگ نجات‌مان می‌دهد.)))

 

كتابها مثل آدمها هستند…

بعضی كتابها دو لباس می پوشند و بعضی لباس های عجیب و غریب و رنگارنگ دارند

بعضی از كتابها برای ما قصه می گویند تا بخوابیم و بعضی قصه می گویند تا بیدار شویم

بعضی از كتابها تنبل هستند و بعضی از كتابها زیاد می خوابند و همیشه خمیازه می كشند

بعضی از كتابها شاگرد اول می شوند و جایزه می گیرند و بعضی مردود می شوند و تجدید.

بعضی از كتابها، ساكت و آرامند ولی یك عالمه حرف نگفته در دل دارند.

مطالعه میکنم میدونی چرا ؟

‎وقتی یک کتاب را باز می کنیم از صفحه اول تا آخرین صفحه، فقط کتاب با ما حرف می زند و به ما چیز یاد می دهد؛ مثلاً شعر ، زندگی آدم های بزرگ و موفق، مسائل علمی؛ مثل جغرافیا، ستاره شناسی و خیلی چیزهای دیگر. خواندن این همه چیزهای جورواجور باعث می شود که ما از خیلی از چیزهایی که نمی دانیم با خبر شویم. در نتیجه توی زندگی کمتر اشتباه می کنیم و زندگی بهتری خواهیم داشت.

‎جهان صنعتی امروز مدیون دانشمندان زیادی بوده، در اثر مطالعه و کتابخوانی اختراعات و اکتشافات فراوانی بوجود آمده که نقش بسیار مؤثری را در زندگی بشر ایفا کرده است. چه بسا در اثر کتابخوانی پیشرفتهایی حاصل گردیده که جان انسانها را نجات داده یا دشواریهای زندگی را بر آنها سهل کرده است

 

امروزه براي هر سوالي يك كتاب هست كه براحتي ميتونه تمامي جواب هاي مارو كامل بده…

مادربزرگم جواب همه سوالارو میدونه !

يك مادربزرگ دارم كه يك كتاب قديمي داره كه توي كتاب موضوعاتي مثل داروهاي گياهي ،روانشناسي،حتي پختن غذا و خيلي چيزاي ديگه داره.جالبه كه هر موقع به مشكلي بر ميخورم و ازش كمك ميخوام سريع ميره سراغ كتاب قديميش و اونو ورق ميزنه تا دوايي براي درد و يا جوابي براي سوال من پيدا كنه كه البته هم پيدا ميشه و خيلي هم تاثير گذاره.

يك بار ازش پرسيدم مادر بزرگ اون چه كتابيه كه شما سال ها داري ازش استفاده ميكني و هميشه جوابگو بوده؟؟؟؟؟

لبخندي زد گفت برو اون كتاب رو بيار و بازش كن

منم با خوشحالي رفتم آوردمش آخه كسي اجازه نداشت به اون كتاب دست بزنه، خلاصه وقتي جلد اون كتاب رو باز كردم كه يك كتاب نسبتا بزرگ و سنگيني بود يكهو جا خوردم…

مادر بزرگ

مادر بزرگ

جلد اول رو كه باز ميكني ميفهمي كه ي صندوقچه بوده كه به شكل كتاب طراحي شده و توش پر از كتاباي كوچك از هر نوع موضوعي كه بخواي بود، تازه فهميدم كه اون كتاب بزرگ ي گنجينه بوده كه توش پر از كتاب هاي كوچك و پر محتوا بوده براي همينه مادر بزرگ جواب اكثر سوالات و مشكلات رو ميداد.

اگر علاقه مند به کتاب و کتاب خوانی هستید بهتون توصیه میکنم مقاله زیر رو هم بخونید .

با شوق زندگی کنید . حمید وجکانی